بديع الزمان فروزانفر

312

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

و هر دم بشكلى و صورتى در مىآيد و براى آن كه اين درها بسته شود چاره‌اى جز كشتن نفس از طريق رياضت و متابعت انبيا و اوليا وجود ندارد ، اين نكته را در ابيات بعد توضيح مىفرمايد . دست را اندر احد و احمد بزن * اى برادر واره از بو جهل تن ابو جهل : عمرو بن هشام بن المغيره المخزومى است از دشمنان و منكران سر سخت اسلام و حضرت رسول اكرم ( ص ) كه در وقعه‌ى بدر كبرى ، سال دوم هجرت بقتل رسيد ، عموى او وليد بن المغيره المخزومى از حكام و قضات عرب ملقب به « العدل » نيز با اسلام سخت مخالفت مىورزيد و او مانوى بود ، ابو جهل كنيه‌اى است كه مسلمانان عمرو بن هشام را بدان مىخواندند و قريش او را ابو الحكم مىگفتند . سيره‌ى ابن هشام ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 358 ، 389 ، 398 المحبر ، طبع حيدر آباد دكن ، ص 167 ، 160 ، 132 . [ به سخن آمدن طفل در ميان آتش و تحريض كردن خلق را در افتادن به آتش ] اندر آ و آب بين آتش مثال * از جهانى كاتش است آبش مثال مرگ و شهادت در راه حق را تمثيل كرده است به آبى در صورت آتش و زندگانى حسى و عالم مادى را به آتشى در شكل آب از آن جهت كه ظاهر شهادت مرگ و حقيقت آن ، حيات جاويد است و صورت زندگانى حسى و جهان مادى ، خوش و حقيقت آن ، ناخوشى و آلام است . اين تمثيل را مولانا به صورت حكايت و بنحو مفصل‌ترى در دفتر پنجم ( ب 420 ببعد ) مىآورد و آن مأخوذ است از احاديث مربوط بظهور دجال ، احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 149 . نيز ، ب 373 . مرگ مىديدم گه زادن ز تو * سخت خوفم بود افتادن ز تو چون بزادم رستم از زندان تنگ * در جهان خوش هواى خوب رنگ